برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی
میخواهی چکاره شوی؟
پاسخ دادم مربوط به خوشحال حرف !
گفتند سوال را درست متوجه نشدی؟
گفتم شما زندگی را درست متوجه نشدید !
"جان لنون "
سلام ...
شاد باشید و در راه ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
آورده اند که آن مرد گفت :
بارالها ! مرا به سگی بردار!
در راهی میرفت.
سگی با وی به سخن آمد.
گفت: خود را عظیم پایگاهی نهادی ،
هرگز مویی از ما به خلاف او حرکت نکرده است ،
تو را مربوط به مقام حرف ما می باید؟
"روح الارواح فی شرح الاسما الملک الفتاح"
"احمد سمعانی"
سلام ...
در راه ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
دو چَشم را تو ناظِرِ هر بینَظَر مَکُن
در ناظِری گُریز و ازو آنِ خویش جوی
بَرقی که بر دِلَت زد و دلْ بیقَرار شُد
آن بَرق را در اشکِ چو بارانِ خویش جوی
" مولانا"
سلام ...
در راه بمانید ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
اُوِه، وقتی آدم به یک نفر چیزی میبخشه ، گیرنده که طرف رحمت قرار نمیگیره
بلکه این بخشنده است که مورد رحمت الهی قرار میگیره...
"مردی به نام اُوِه " فردریک بَکمَن
سلام ...
داستانی بس جالب و خواندنی و صد البته پر از حرف و نکته ...
ادمهایی که قدرت دیدن دارند میتوانند جهان اطرافشان را درک کنند
پروانه زنی ست ایرانی در داستان که قدرت دیدن دارد و جهان ِ اُوِه را میبیند...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
درویشی چیزی می مربوط به خواست حرف ،
آن صاحب دکّان دفعش کرد که حاضر نیست.
گفتم این درویش عزیز بود، چرا بِدو چیزی ندادی؟
گفت خداش روزی نکرده بود.
گفتم خداش روزی کرده بود، تو منع کردی .
چیزی که من می بینم چگونه تصدیق کنم؟
اگر تو دست در این انبان کردیی
و سر انبان دست تو را بگرفتیی محکم،
تا مجروح کردی،
معاینه، نه به تأویل،
من گفتمی خدای ن مربوط به خواست حرف .
"شمس_تبریزی "
سلام ...
در راه ...
یاحق ...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری
یا دیدن مربوط به دوست حرف ، یا هوایش
دیگر چه کند کسی جهان را
"مولانا"
سلام...
در راه ...
یاحق...
برچسب:
نویسنده: ستایش جعفری